مقالات ادبی - شاعران جوان انجمن ادبي صبا. تربت جام
 RSS  :: صفحه ی اصلی وبلاگ :: ارتباط با مدیر وبلاگ :: شناسنامه ی انجمن :: پارسي بلاگ
جستجو در وبلاگ:
محبوب ترينِ شما نزد خداوند، نيکْ کردارترينِ شماست . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
  • پيوندهاي مرتبط
  • بانک صوت و فيلم مذهبي [11]
    متن کامل قرآن [14]
    سه نقطه [10]
    سواد آينه(رضا جعفري) [15]
    راز صلوات [11]
    دعا ومناجات [16]
    رباعي(ميلاد عرفان پور) [23]
    رباعي [18]
    ارتباط شيعي [11]
    فرهنگ لغات فارسي به لاتين و لاتين به فارسي [12]
    پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري [2]
    تبيان [3]
    حضرت زهرا (س) [10]
    مجموعه اشعار فاطمي [34]
    حرفهاي نگفته [220]
    [آرشيو(39)]


  • تعداد بازديدهاي عزیزان
  • - کل بازديدها: 12382 بازديد
    - امروز: 25 بازديد
    - ديروز: 22 بازديد

  • درباره وبلاگ
  • مقالات ادبی - شاعران جوان انجمن ادبي صبا. تربت جام
    مدير وبلاگ : انجمن ادبي صبا[33]
    نويسندگان وبلاگ :
    هادی عسگری
    هادی عسگری[5]
    محسن صدری نیا
    محسن صدری نیا (@)[4]

    الهام جوان
    الهام جوان[59]
    سمانه اميني
    سمانه اميني (@)[12]


    اين وبلاگ متعلق به شخص حقيقي يا حقوقي خاصي نمي باشد بلکه يک وبلاگ گروهي از بچه هاي انجمن ادبي صبا مي باشد.

  • دوستان
  • پرسه زن بيتوته هاي خيال

  • لوگوی دوستان








  • اشتراک
  • نام:

    ايميل:

     

  • اوقات شرعي

  • فهرست موضوعي يادداشت ها
  • غرل[17]
    مباحث حول ادبيات و شعر[10]
    خبر[7]
    دل نوشته ها[4]
    سپيد[3]
    طرح[2]
    متن ادبي[2]
    گزارش از شاعران معاصر[2]
    رباعي[1]

  • بایگانی مطالب
  • خبر تازه [5]
    مقالات ادبی [11]
    دل نوشته [5]
    غزل [12]
    قطعه
    رباعی [6]
    طرح
    سپید [13]

  • وضعيت مدیر در ياهو
  • يــــاهـو

    ? + انديشه در شعر
  • انجمن ادبي صبا چهارشنبه 13/4/1386 ساعت 12:0 عصر
  •   عواطف انساني، درونمايه عمده اي براي شعر هستند ولي براستي مي توان بدون يک تکيه گاه فکري، صاحب عاطفه بود؟ هر احساس شاعرانه اي ـ اگر راستين باشد نه تصنّعي ـ از نوع نگرش شاعر به جهان آب مي خورد و هر انساني ـ ولو خود نداند ـ صاحب يک نظام فکري است. منظور ما از انديشه، در اين جا، آن بخش از تفکّرات شاعر است که در شعرش تجلّي مي يابد به گونه اي که با تعمّق در شعر، مي توان دريافت که او چگونه مي انديشد. چنين نبايد تصوّر کرد که براي پيدا کردن ردّ پاي تفکّر در شعر شاعران، بايد در پي شعرهاي حکيمانه و يا پند و اندرزهايي که جنبه تعليمي داشته اند برويم.
       فردوسي در شاهنامه و در جريان گشوده شدن گنگ دز به وسيله کيخسرو، از زبان اهل حرم افراسياب مي گويد:
    که از شهرياران سزاوار نيست
       بريدن سري کان گنهکار نيست اين سخن در واقع حاصل نگرش او نسبت به حکومت داري است که در دهان اهل حرم گذاشته شده است. يکي دو قرن پس از او، انوري در قطعه اي که در تقاضاي افزايش مواجب سروده، مي گويد "پادشاهان از پي يک مصلحت صد خون کنند". ما در اين دو شعر، دو گونه تفکّر مي بينيم، هر چند هيچ يک در اين جا بر سر حکيمانه شعر گفتن نبوده اند; فردوسي داستانسرايي مي کرده و انوري تکدّي. يک شعر وقتي موفّق و ماندگار است که در آن سوي بار عاطفي آن، يک نگرش فکري نيز نهفته باشد به گونه اي که اگر شعر را با برداشتن خيالها و ديگر هنرمنديهاي صوري اش به نثر ترجمه کنيم، نيز آن فکر باقي بماند. براي روشن شدن اين سخن، مي توانيم دو بيت از بيدل را ببينيم:
    خيال حلقه زلف تو ساغري دارد
    که رنگ نشأه آن نيست جز پريشاني
    دوري مقصد به قدر دستگاه جست و جوست
    پا گر از رفتار مانَد، جاده منزل مي شود
       بيت نخست، پُر از تصوير است; ولي وقتي همه را بشکافيم، به اين خواهيم رسيد که "زلف تو پريشان است" و فراتر از اين، چيزي در بيت نمي توان يافت. در بيت دوّم، ولي يک فکر مطرح مي شود. شاعر برخلاف اين ذهنيت طبيعي که "با حرکت و جست و جو مي توان به منزل رسيد"، مي گويد "جست و جوهاست که مقصد را دور نشان مي دهد و اگر پاي در دامن بکشيم و در خود سير کنيم، همين جاده، خود سرمنزل مقصود خواهد بود." اين از شاخصه هاي تفکّر بيدل است و در اين سه بيت ديگر از همين شاعر نيز به شکلهاي مشابهي بيان شده است:
    جمعيّت وصول، همان ترک جست و جوست
    منزل دميده اي اگر از پا گذشته اي
    شايد ز ترک جهد، به جايي توان رسيد
    گامي در اين بساط، به پاي بريده رو
    گر به خود سازد کسي، سير و سفر در کار نيست
    اين که هر سو مي رويم، از خويش رَم داريم ما
       ما در شعر خويش، شاعران صاحب انديشه کم داشته ايم و امروز نيز کمتر کساني هستند که بتوان يک دستگاه فکري منسجم در شعرشان سراغ گرفت. در بيشتر شعرها آن چه به چشم مي خورد، انديشه اي اقتباسي است که گاه با رفتارهاي عملي شاعر ناسازگاري دارد. در بسيار شعرها هم اصطلاحات فلسفي يا عرفاني خود را به رخ مخاطب مي کشند، ولي فراتر از آن اصطلاحات، چيز دندانگيري نمي توان يافت.
       ولي اين قدم نخست بود. پس از دريافت وجود انديشه در شعر، بايد ديد که آن انديشه تا چه حد ارزشمند و قابل پذيرش است. اين جاست که پاي مباحث ارزشي به ميان مي آيد. بسياري از مدّعيان انديشه در شعر امروز، عملاً راه به ترکستان برده و با ارائه فکرهايي که قابليت پذيرش در شرايط فرهنگي و اجتماعي جوامع ما نداشته اند، عملاً در برابر ارزشهاي تثبيت شده جامعه ايستاده اند. شعر اينان عملاً مصداقي از همان تيغ تيز در کف زنگي مست بوده و چه بسا آسيبها وارد کرده است.
       بحث درباره عنصر انديشه، از سويي وارد قلمرو دانشهاي ديگري غير از شعر مي شود و از سويي جنبه آموزشي خودش را از دست مي دهد چون فکر کردن را نمي توان آموزش داد و اگر هم بتوان، کار يک مجموعه آموزشي شعر نيست. پس ما بيش از آن که اهميت وجود انديشه را گوشزد کنيم، کاري نمي توانيم کرد. به هر حال، نبايد از ياد برد که تأثّرات عاطفي، هر قدر هم که شديد باشند، گذرا و مقطعي هستند. يک شعر، در مواجهه نخست، اثر عاطفي بيشتري دارد و در دفعات بعدي، آن اثر را نخواهد گذاشت، مگر اين که در کنار عاطفه، چيز عميق تري هم وجود داشته باشد يعني انديشه. گذشته از آن، تحوّلي که در اثر انديشيدن در انسان ايجاد مي شود، از تحوّلات عاطفي بسيار عميق تر و ماندگارتر است.
    برگرفته از سايت http://www.irib.ir

    نظرات ديگران ( )

    ? + تبار شناسي غزل امروز
  • انجمن ادبي صبا جمعه 4/3/1386 ساعت 5:0 صبح

  • "وقتي نگاه نوشيد، فنجان چشمهايت


    صدقهوه عشق حل شد، يکدم ميان چايت"


     


    بحث درباره ي "تبار شناسي غزل امروز"،  با چشم انداز زير، مي تواند دسته بندي شود:


    1- داشتن قرائت جديد از غزل


    2- کاربرد زبان نو


    3- درک وديد پست مدرنيستي


    4- آگاهي از روند تحوالات ادبي


     نوشتن در باره ي اين اجزاي چهار گانه ، مستلزم گستره ي و سيع نقد و بررسي است که در اين جا به منظور آغاز بحث، به بررسي اين اجزا مي پردازم و در فرصت هاي پسين، شگردهاي ديگر اين اجزا را مطرح مي کنم:


    1- داشتن قرائت جديد از شعر:


    عمده ترين مشکل شاعران غزلسراي افغانستان- به دليل ناآشنايي از روند تحولات ادبي- نداشتن قرائت جديد از محتواي غزل امروز است. بسياري از اين شاعران، هنوز هم، به دنبال بافت ها وترکيب هاي کليشه اي و تکراري سرگردان اند و حتا برخي از اين به اصطلاح سبکبازان "هندي زده، عراقي زده، خراساني زده و...." باديد پنجاه – صد سال پيشين، بر قد و قامت انديشه ي شان، لباس هاي قصيده و مسمط و مسدس به سبک کهن مي دوزند و تمام عصاره ي جهانبيني قرض گرفته ي خودرا- باسماجت- در پيمانه ي شکسته ي "عنصري" و "ظهير" مي ريزند و ياهم به تقليد ميمون وار از "صائب"، مي پردازند و به صفت " ارسال المثل" هاي سبک هندي، دل خوش مي نمايند، در حالي که رويکردهاي جديد در حوزه ي غزل امروز، با درک و در يافت تازه تراز آن چه فکر مي شود، مطرح است.


    ويژه گي مهم در غزل امروز، عوض شدن سرشت و تبارغزل در ماهيت وجودي آن – ازلحاظ تبار شناسي- است.


    مولفه هاي ساختاري غزل امروز،  مضاف برنوگرايي در زبان، مبتني بر نحوه ي دید جدید  و برقراری رابطه ی حسامیزی با خواننده ی شعر است. بدون تردید ایجاد ورابطه ی حسامیزی مدرن، روشی است که مفهومش بر می گردد به ویژه گی قرائت فردی شاعراز ماهیت شعر.


    غزل امروز، باآن که در کار بردمحتوایی و شکلی خود، زبان را به حیث مهمترین مقوله ی پویابه کار می گیرد. به همین روی، خواستار قرائت جدید شاعرازماهیت وجودی شعراست. نکته ی مهم (و نخست) برای شاعر در غزل امروز، منوط به درک کشف جدید او از مفهوم غزل است؛ ولی به روشنی باید گفت که این درک  و کشف جدید، مستلزم تغییرعمدی از قرائت های کهن در شعر است.


    2- کاربرد زبان نو:


    همان سان که در بحث نخست اشاره شد، زبان مهمترین عامل عنصر پویایی در غزل است. مولفه ی مهم در غزل امروز، فراگیری شگردهای تازه و سامانمند زبان، به عنوان ابزاری برای ارائه ی محتوااست. این شگرد ها به گونه ی زیر است:


    - آگاهی از میزان تحول زبان در متن معاصرش 


    - بافت واژه گانی واژه ها از لحاظ کاربرد در ساختار


    - رعایت روش ساده سازی زبان (اجتناب از آوردن تعقیدات لفظی ومعنوی)


    - شالوده شکنی (Deconstructions) 


    - ارزش تأویل پذیری و پرهیز از محور گرایی (Centralism) 


    نکته ای را که در کاربرد "زبان نو" در غزل امروز می خواهم مطرح کنم (تامغالطه صورت نگیرد) بر خود شاعر در درک درست از ماهیت زبان – به حیث پدیده ای جدید- است. یادمان باشد که تنها به کارگیری زبان مدرن_ بدون اعتقاد و فهم موضوعی شاعر از ماهیت زبان و بدون دید جدید وی در محتوا- غزل نمی تواند، "بوی بد کهنه گی" را از خودش دور کند؛ زیرا اگر محک در یافت مان را در بررسی از غزل امروز، تنها فراگیری قاموسی شاعر از واژه های جدید بدانیم، این روش- به صورت فردی- نمی تواند شعر و شاعررا متحول بسازد. به کار گیری و چیدن چند واژه ی نو پشت هم، به آن می ماند که عجوزه ای پیری را مثل نو عروسی جوان آرایش کنیم؛ به کارگیری واژه های جدید بدون درک و دید تازه در غزل، درست شبیه آرایش همان عجوزه ای پیر است.


    3- درک و دید پست مدرنیستی:


    یکی از روش های ویژه در غزل امروز، داشتن درک و دید پست مدرنیستی (فرامدرنیستی) است*


    مشخصه ی دیدگاه پست مدر نیستی در غزل امروز، خود آگاهی، گسیختگی و انفصال (مخصوصاً در ساخت های روایی) ابهام، هم بودی و همزمانی و تاکید روی ساختار شکنی و کانون زدایی است.


    غزل امروز با توجه مولفه های تفکر پست مدرن، خاستگاهش منوط برداشتن درک و دید پست مدر نیستی است؛ اما ما باتوجه به جامعیت مقوله پست مدرن و مفهوم کانون زدایی در بحث فرامدرن، داشتن درک و دید پست مدرنیستی،  نمی تواند به صورت قطعی و جزمی مولفه ی نخست برای درک ما از مقوله ی غزل امروز باشد؛ اما به طور نسبی می تواند قرائت تازه از یک شگرد مدرن باشد.


    4- آگاهی از روند تحولات ادبی:


    آگاهی از روند تحولات ادبی – به ویژه در زمینه ی شعر- از فرضیه های مهم در شکل گیری  "غزل امروز " است. آشنایی بامقوله ها و داده های جدید در عرصه ی شعر، باز خوانی متن های دستیاب با روش هرمنوتیکی و بحث در حوزه ی " چیستی شعرامروز"، فرصتی است که هم شاعر را متحول می سازد و هم غزل را. آشنایی زدایی از برداشت های کهنه و "این زمانی فکر کردن" در چارچوب ذهنی برای سرایش غزل امروز، مسأله ی در محور تأمل است.


    با استناد بر این مولفه ها، در بحث تبار شناسی غزل امروز، می توان نخستین گامهارا به خاطر متحول ساختن غزل برداشت و از شهادت بیشتر "کلمه وکلام" جلوگیری نمود.


     


    برگرفته از سايت سفره غزل به کوشش جاوید فرهاد


     


     


    نظرات ديگران ( )

    ? + رقص در افق اثيري نيلگون
  • انجمن ادبي صبا سه‏شنبه 11/2/1386 ساعت 11:0 صبح





  •  تغييرات بنيادين‌ ناشي از انقلاب در تمام‌ مظاهر و پديده‌هاي‌ سياسي‌ ،فرهنگي‌ ،اجتماعي‌ و اقتصادي، همانگونه‌ که‌ "نيما" گفته‌ بود، تغييرات‌ وسيعي در شکل‌ آثار هنري‌ از جمله‌ شعر به‌ وجود آورد. به‌ عبارتي‌ ديگر پيش‌بيني‌ تقي‌ رفعت‌ که‌ گفت: "يکي‌ از قاطع‌ترين‌ نتايج‌ مستقيم‌ يک‌ انقلاب‌ سياسي، يک‌ انقلاب‌ ادبي‌ است " با وقوع‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مصداقي‌ کامل‌ پيدا کرد. مقاله ذيل از حميدرضا شکارسري درباره تحولات شعر ايران بعد از انقلاب است.

    از آنجا که‌ در بررسي‌ و نقد تحولات‌ و جريانات‌ شعري، براي‌ تعيين‌ فاصله‌ هنرمندان‌ دوره‌هاي‌ مختلف، بيشتر بر تفاوتها تکيه‌ مي‌شود و شباهتها مورد اشارهِ‌ جدي‌ قرار نمي‌گيرد، گمان‌ خلق‌ الساعه‌ بودن‌ سبکها و نحله‌هاي‌ جديد پيش‌ مي‌آيد که‌ طبعاً صحيح‌ نيست.


    شعر نيما و شعر پس‌ از آن، پاسخ‌ نيازهاي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ هر دوره‌ از دوره‌هاي‌ حيات‌ خود بود. شعر سياسي‌ حاصل‌ از دموکراسي‌ رقيق‌ دههِ‌ بيست، شعر سياسي‌ -- حزبي‌ دههِ‌ سي‌ و بعد شعر شکست‌ در دههِ‌ چهل‌ و پنجاه، پاسخهاي‌ بزرگ‌ و روشن‌ سؤ‌الات‌ پيچيدهِ‌ دوران‌ نوزايي‌ سياسي، اجتماعي‌ دهه‌هاي‌ خود بودند. شعر شکست‌ که‌ زمينه‌ را براي‌ دوران‌ خالي‌ از تنش‌ وحدت‌ شعار گونه‌ آماده‌ کرد، در عين‌ حال‌ عرصه‌ را براي‌ تأ‌مل‌ دربارهِ‌ خود شعر و آفرينش‌ تئوريهاي‌ شعري‌ مهيا ساخت. شعر ديگر، شعر حجم، شعر ناب و... تجسم‌ عيني‌ موجها و جرياناتي‌ بود که‌ پشت‌ سر هم‌ ايجاد شدند.


    اولين‌ و بزرگترين‌ تأ‌ثيرات‌ (دستاوردها!) انقلاب‌ بر شعر ايران، پيدايش‌ يک‌ جمهوري‌ دمکراتيک‌ شعري‌ بود. مردمي‌ که‌ ديدند با حضور همه‌ جانبه‌ در صحنهِ‌ انقلاب‌ توانسته‌اند يکي‌ از بزرگترين‌ رفرمهاي‌ قرن‌ را شکل‌ دهند، خودآگاه‌ و ناخودآگاه‌ در تمام‌ صحنه‌ها حضور يافتند. يکي‌ از وسيع‌ترين‌ و در عين‌ حال‌ مستعدترين‌ صحنه‌ها براي‌ اين‌ حضور، صحنه‌ هنر و به‌ خصوص‌ ادبيات‌ و باز هم‌ بخصوص‌ شعر بود. اين‌ <بخصوصِ> آخري‌ به‌ دليل‌ نفوذ ريشه‌ داري‌ است‌ که‌ شعر، طي‌ قرنها در عميقترين‌ لايه‌هاي‌ دل‌ و جان‌ اين‌ مردم‌ داشته‌ است.


    انقلاب‌ اسلامي، دمکراسي‌ (يا حداقل‌ نوعي‌ دمکراسي) را براي‌ ايران‌ به‌ ارمغان‌ آورد که‌ به‌ تدريج‌ به‌ تمام‌ شئون‌ جامعه‌ ايراني‌ هديه‌ شد. هنرها از جمله‌ شعر هم‌ چون‌ ديگر شئون‌ از اين‌ هديه‌ بهره‌مند گرديد. اگر پيش‌ از آن‌ تنها روشنفکران‌ جامعه‌ در نقش‌ مصلح‌ و پيامبر گونه‌ خود به‌ شيپور شعر مي‌دميدند، حالا شاعراني‌ از هر قشر و گروه‌ اجتماعي، نقش‌ اصلاح‌ و راهبري‌ شاعر را وانهاده‌ و به‌ شعر از ديدگاه‌ خود با تمام‌ خصوصيات‌ فردي‌ و شخصي‌ خويش‌ نگاه‌ کردند.


    نتيجهِ‌ اين‌ حضور پر تعداد، به‌ طبع، کميت‌ بالا و البته‌ کيفيت‌ پايين‌ شعر ايران‌ در سالهاي‌ پاياني‌ دهه‌ پنجاه‌ بود. نوعي‌ بازگشت‌ به‌ ظرفيتهاي‌ تجربه‌ شده‌ شعر کهن‌ (شايد به‌ خاطر ماهيت‌ سنتي‌ و بنيادگرايانهِ‌ انقلاب‌ اسلامي)، نوعي‌ سطحي‌ نگري‌ و شعار سرايي‌ همراه‌ با آرايه‌هاي‌ شعري‌ (که‌ از نتايج‌ طبيعي‌ جامعهِ‌ ملتهب‌ انقلابي‌ است) و بالاخره‌ پیدایش‌ استعدادهای‌ درخشان‌ تازه‌ و غالباً جوان‌ (که‌ بعدها تعدادی‌ زیاد از آنها به‌ چهره‌های‌ تابناک‌ شعر این‌ سرزمین‌ تبدیل‌ شدند) از نتایج‌ مستقیم‌ این‌ جمهوری‌ بود.


    سالها بعد، در دههِ‌ هفتاد، پیدایش‌ جریانهای‌ متعدد شعری‌ را، می‌توان‌ نتیجهِ‌ همین‌ حضور پر تعداد، طرح‌ نگاههای‌ متشخص‌ فردی‌ و پیدایش‌ چهره‌های‌ جدید و جوان‌ شعری‌ (که‌ هیچ‌ نسبتی‌ با قشر روشنفکر نداشتند) دانست. از دیگر نتایج‌ جمهوری‌ شعری‌ ایران‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامی، که‌ به‌ دلیل‌ فاصله‌گیری‌ شعر از فضای‌ نخبه‌ گرای‌ قبل‌ حاصل‌ شد، دور شدن‌ فضا و زبان‌ شعر از فخامت‌ و حتی‌ آرکاییسم‌ به‌ سمت‌ نرمی‌ و شفافیت‌ و صمیمیت‌ گفتار بود که‌ حتی‌ امروز از شاخصه‌های‌ اصلی‌ شعر به‌ حساب‌ می‌آید و به‌ دنبال‌ خود جزء نگری‌ و عینی‌گرایی‌ آشکاری‌ را به‌ همراه‌ آورده‌ است. نگاه‌ عینی‌ و متمایل‌ به‌ پدیده‌های‌ جزئی‌ بعضاً فاقد پتانسیل‌ شعری‌ در سوابق‌ ادبی، که‌ باز هم‌ از شاخصه‌های‌ اصلی‌ شعر امروز ایران‌ محسوب‌ می‌شود.


    شعر متأ‌ثر از انقلاب‌ در ابتدا بشدت‌ آرمانگرا بود. این‌ آرمانگرایی‌ شعر را به‌ سطح‌ زبان‌ که‌ مملو از کلی‌ گویی، شعارسرایی‌ و بهره‌گیری‌ خام‌ از صنایع‌ ادبی‌ بود، آورد. این‌ شعر به‌ انواع‌ سفارشهای‌ اجتماعی، سیاسی، فرهنگی‌ سروده‌ می‌شد، لذا فاقد افقهای‌ معنایی‌ و بشدت، دارای‌ تاریخ‌ مصرف‌ می‌نمود. همچنین‌ معناگرایی‌ به‌ جای‌ تصویرسازی‌ و بیان‌ غیر مستقیم‌ معنا رواج‌ یافت‌ که‌ البته‌ فقدان‌ تصویر بسرعت‌ عقب‌ نشینی‌ کرد و این‌ بار با تأ‌ثیر از شیوهِ‌ تصویرپردازی‌ سبک‌ هندی‌ رونق‌ پیدا کرد. ماهیت‌ دینی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ جریان‌ آرمانگرایی، معناپردازی‌ و تصویرسازی‌ را در جهتی‌ خاص‌ سوق‌ داد که‌ چیزی‌ جز تأ‌ثیرپذیری‌ از فرهنگ‌ مذهبی‌ مردم‌ نبود. نمودهای‌ مذهبی‌ با بکارگیری‌ واژگان‌ خاص، تعبیرات‌ و مضامین‌ دینی‌ و تلمیحات‌ شناخته‌ شده‌ به‌ خصوص‌ متأ‌ثر از حادثهِ‌ عاشورا و انتظار موعود آخرین، مجال‌ هر چه‌ بیشتر برای‌ بروز یافت. این‌ بروز به‌ عنوان‌ یکی‌ از مشخصه‌های‌ اصلی‌ جریان‌ شعر متعهد به‌ انقلاب‌ هنوز هم‌ آشکارا قابل‌ لمس‌ و بازیافت‌ است.


    نکته‌ای‌ مهم‌ که‌ باید در اینجا به‌ آن‌ اشاره‌ کرد قدرتمندی‌ و فراگیری‌ این‌ آرمانگرایی‌ و سفارشات‌ اجتماعی، سیاسی، فرهنگی‌ بود که‌ چون‌ شعر را دارای‌ ارجاعات‌ بسیار روشن‌ خارج‌ از خود می‌کرد، باعث‌ شد موجهای‌ گوناگون‌ شعری‌ دچار نوعی‌ سکوت‌ شوند. گفتم‌ <دچار سکوت> شدند و نگفتم‌ سکوت‌ کردند. چرا که‌ این‌ موجها، ادبیاتشان‌ سکوت‌ بود و ایجاز فراتر از حد معقول‌ و بی‌اعتنایی‌ به‌ ارجاعات‌ بیرونی، نه‌ به‌ دلیل‌ ارجاع‌ به‌ جهان‌ آفریده‌ شده‌ در شعر، بلکه‌ به‌ دلیل‌ غرق‌ شدن‌ در فرم. این‌ فرمالیستها سالها بعد، از سالهای‌ میانی‌ دهه‌ شصت‌ و به‌ طور جدی‌ از سالهای‌ دهه‌ هفتاد به‌ بعد دوباره‌ حرکت‌ خود را، امّا این‌ بار با پشت‌ سر گذاشتن‌ تجربه‌ای‌ بزرگ‌ در عرصهِ‌ جهان‌ روزگار خود، چون‌ انقلاب‌ اسلامی، از سر گرفتند.


    شعرهایی‌ که‌ به‌ تأ‌ثیر مستقیم‌ وقوع‌ انقلاب‌ اسلامی‌ سروده‌ شدند، اگر چه‌ خود، به‌ آثار درخشان‌ تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌ تبدیل‌ نشدند (و اصلاً توان‌ این‌ کار را نداشتند) اما همانند شعر مشروطه‌ که‌ علی‌ رغم‌ خامیهایش‌ زمینه‌ ساز جنبش‌ نیما شد، زمینه‌ ساز شعر دهه‌های‌ بعد خود یعنی‌ دهه‌های‌ شصت‌ و هفتاد شدند.


    به‌ طور کلی‌ تأ‌ثیر انقلاب‌ اسلامی‌ بر شعر ایران، تأ‌ثیری‌ عمیق‌ اما بسیار سریع‌ و ناگهانی‌ بود. آنچنان‌ عمیق‌ که‌ علی‌ رغم‌ مدت‌ زمان‌ ناچیز تأ‌ثیر، طی‌ دهه‌های‌ بعد، آثار مهم‌ و آشکار خود را نشان‌ داد. بسیار ساده‌ انگارانه‌ است‌ اگر رد این‌ تأ‌ثیر را تنها در شعری‌ که‌ به‌ درست‌ یا غلط‌ شعر انقلاب‌ یا قدیم‌ترها شعر انقلابی‌ خوانده‌ می‌شد، جستجو کنیم. به‌ عبارت‌ دیگر گروه‌ بندی‌ شعر و شاعران‌ به‌ انقلابی‌ و غیر انقلابی‌ از اساس، غلط‌ و بی‌مورد است. آنچه‌ ایجاد تفاوت‌ می‌کند، نوع‌ نگاه‌ به‌ انقلاب‌ است‌ و الّا هیچ‌ شاعر و جریان‌ شعری‌ از تأ‌ثیر انقلاب‌ و مظاهر آن‌ برکنار نمانده‌ است. گیرم‌ فرمالیستها با تأ‌خیر بیشتر!


    به‌ اعتقاد نگارنده، به‌ این‌ ترتیب‌ بررسی‌ شعر پس‌ از انقلاب، فارغ‌ از هر گونه‌ مرزبندی‌ و جناح‌ گرایی‌ مرسوم، کل‌ نگر و ساخت‌مند، یک‌ ضرورت‌ انکارناپذیر به‌ نظر می‌رسد. بررسی‌ و پژوهشی‌ که‌ در انتها چه‌ بسا به‌ یافتن‌ نشانه‌های‌ آغاز یک‌ سبک‌ خاص‌ در تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌ منجر گردد. شاید بر این‌ عقیده‌ چنین‌ خرده‌ بگیرند که‌ دوسه‌ دهه، زمان‌ کافی‌ برای‌ حتی‌ ایجاد این‌ نشانه‌ها نیست. اما در پاسخ‌ باید گفت، جهان‌ کوچک‌ و کوچک‌تر می‌شود. حالا همهِ‌ ما، در یک‌ دهکده‌ (گیرم‌ دهکدهِ‌ جهانی) زندگی‌ می‌کنیم. در عصر تبادل‌ اطلاعات‌ و حکومت‌ رسانه‌ها و فراگیری‌ ارتباطات. در زمانهِ‌ ما، آنچه‌ پیش‌ از این، به‌ قرنها زمان‌ نیاز داشت، هیچ‌ بعید نیست‌ که‌ در چند دهه‌ ممکن‌ باشد. همچنانکه‌ به‌ طور مثال‌ حجم‌ کشفیات‌ و اختراعات‌ علمی‌ بشر طی‌ قرن‌ بیست، چندین‌ و چند مرتبه‌ از کل‌ کشفیات‌ و اختراعات‌ سده‌های‌ پیش‌ از آن‌ بیشتر بوده‌ است.


    در بررسی‌ شعر پس‌ از انقلاب، بخصوص‌ باید تأ‌ثیر وقوع‌ حادثهِ‌ عظیم‌ دیگری‌ به‌ نام‌ دفاع‌ مقدس‌ را هم‌ در نظر گرفت‌ که‌ با پیوندی‌ ناگسستنی‌ با انقلاب، در تکمیل‌ یا تکامل‌ یا تحول‌ تأ‌ثیر انقلاب‌ بر شعر ایران‌ بسیار مؤ‌ثر واقع‌ گردید. این‌ حادثه‌ نه‌ تنها بر ماهیت‌ تأ‌ثیر انقلاب‌ بر شعر ایران‌ اثر گذاشت‌ بلکه‌ باعث‌ شد تأ‌ثیرات‌ بلند مدت‌ انقلاب، تا سالهای‌ پایانی‌ دهه‌ شصت‌ و حتی‌ سالهای‌ آغازین‌ دههِ‌ هفتاد به‌ تأ‌خیر بیفتد. اگر چه‌ این‌ تأ‌خیر به‌ پختگی‌ بیشتر تأ‌ثیرات‌ فوق‌ منجر گردید.


    خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب


    نظرات ديگران ( )

    ? + زمينه هاي فلسفي غزل پست مدرن
  • انجمن ادبي صبا پنجشنبه 16/1/1386 ساعت 3:0 عصر

  • تمام معيارها و ابزار سنجش در فضاي پست مدرن مورد شک قرار گرفته و قطعيت هاي آن ها به حالت تعليق
    در آمده است... هيچ تعريف دقيقي از پست مدرن ممکن نيست و هيچ ابزاري براي سنجش ميزان پست مدرن
    .بودن يک فرد يا يک متن تقريبن وجود ندارد

    اما امروز و در اين مقاله ، قصد آن است که يک وسيله و به عبارت بهتر يک پرسش ساده به شما معرفي شود تا
    با استفاده از آن بتوانيد متوجه شويد که آيا اصلن فرد مورد نظر شما چيزي به اندازه ي نوک سوزن ادراکي
    نسبت به فضاهاي پست مدرنيستي دارد يا نه... به سادگي از او بپرسيد که آيا با توجه به بار تاريخي اجتماعي
    واژه ي غزل اصطلاحي به نام "غزل پست مدرن" داراي معنا هست  و يا خير! آيا اصلن غزل ، پست مدرن
    مي شود؟ آيا تضاد ظاهري اين دو بخش يعني "غزل" و "پست مدرن" اصالت اين دست کارها را زير سؤال
    نمي برد؟

    اگر پاسخ فرد مورد نظر شما به اين پرسش اين بود که : خير! اين امکان ندارد... غزل،‌ پست مدرن نمي شود
    و اصطلاح "غزل پست مدرن"‌ با اصول پست مدرنيستي داراي تضاد است؛ با اطمينان و قاطعيت مطمئن
    باشيد که فرد مورد نظر شما به جرأت هيچ ادراکي نسبت به مناسبات فضاهاي پست مدرنيستي ندارد! حالا
    هرچه قدر از آثار و جملات ليوتار (1) را از بر برايتان بخواند و از ويژگي هاي آثار براتيگن (2) برايتان
    ... بگويد و واژگان و اصطلاحات پست مدرنيستي برايتان بلغور کند

    ضرب المثلي هست که هر گاه با موضوعي بسيار بسيار تعجب برانگيز رو به رو مي شوند آن را به کار مي
    برند و مي گويند: "مرغ پخته توي قابلمه خنده اش مي گيرد" و اين احساسي است که وقتي از کسي مي شنويم
    !که می گوید اصلن اسم این دست آثار یعنی "غزل پست مدرن"‌ با نگرش های پست مدرنیستی در تضاد است
    . به ما دست می دهد

    آیا مدعیان این دیدگاه این واقعیت ساده را نمی دانند که عرصه ی پست مدرن عرصه ی تضادهاست؟‌ آیا همین
    که آن ها هنوز به دنبال تناسبات هستند نشان دهنده ی آن نیست که از ریشه،‌ دارای یک ذهنیت کلاسیک هستند؟

    پست مدرن عرصه ی تضادهاست و آثار پست مدرن نیرو محرکه ی حرکت خود را از همین تضادها به دست
    می آورند،  در این دست کارها حتا تناسبات نیز با ترفندهایی به گونه ای متضاد در برابر هم قرار می گیرند و
    به پیش می روند و از همین منظر اصطلاح " غزل پست مدرن" اصطلاحی به معنای آکادمیک آن  پست
    مدرن است ... قرار گرفتن واژه ی غزل با آن همه هیبت و جبروت کلاسیک اش که در واقع هم سمبل و نقطه
    ی اوج قدرت عرصه ی هنر شعر کلاسیک است  در برابر اصطلاحی امروزی و جنجال برانگیز به نام "پست
    .مدرن"‌ تنها با یک منطق پست مدرن قابل فهم و توجیه است

    تا به این جای کار متوجه شدیم که چنین مدعیانی از جایگزینی تضادها به جای تناسبات بی خبرند اما آیا این عدم
    آگاهی از فضاهای پست مدرن به همین ختم می شود؟ قطعن خیر! این گروه هم چنین از اصل بنیادین بازی و
    شوخی (3)‌ و اهمیت و جایگاه آن در عرصه ی پست مدرن نیز هیچ نمی دانند. چرا نمی توان غزل را به
    عرصه ی پست مدرن دعوت کرد؟‌ آیا پست مدرنیسم ، کلاسیک را نفی کرده است؟ آیا برعلیه فضاهای کلاسیک
    قیام کرده؟ آیا این مدعیان نمی دانند که پست مدرنیسم عرصه ی بازی و شوخی است؟‌ آیا نمی دانند که در
    پست مدرنیسم هیچ فضایی نه تنها رد و انکار نمی شود بلکه تمامی فضاها نیز به بازی دعوت می شوند؟

      پست مدرن عرصه ی مهیبی است اما فقط برای بازی ، این که خورشید در مرکز منظومه ی شمسی است "
    (یک نقیصه ی پست مدرنیستی است ما این را می پذیریم اما دوباره بازهم فقط برای بازی ... " ( دیوید کوک )(4

    در این بازی هیچ فراروایتی وجود ندارد ، هیچ فضایی نسبت به دیگری برتری ندارد ... مولفه های غزل به
    اندازه ی دریافت هایی که شاعر ممکن است از دیدن یک آگهی بازرگانی به دست بیاورد در این بازی سهم
    دارد . مولفه ها و فضاهای کلاسیک گاهی به صورتی کارناوال (5) گون در ساختار یک متن صرفن جایی را
    اشغال می کنند و گاهی خود تم  و موضوع محوری کار هستند گاهی نقشی جدی به آن ها واگذار می گردد و
    گاهی با هجو و غلو و یا طنز به شوخی گرفته می شوند اما آن چه مهم است این است که آن ها دیگر به عنوان
    یک فراروایت دارای هیچ گونه اتوریته ای (6) بر روی ارکان یک متن نیستند ، قدرت و مشروعیت آن ها
    مورد تردید و سوظن قرارگرفته و از اریکه ی قدرت به زیر کشیده شده اند اما نه برای نابودی بلکه برای آزاد
    کردن آن ها از قید و بند پیش فرض ها و پیش داوری ها و گشایش عرصه ها ، فضاها و افق های تازه برای
    استفاده از حداکثر پتانسیل های نهفته در ذات آن ها و امکان بازباروری و بازیافت .... اگر مولفه های عصر
    کلاسیک و حتی دوران مدرنیسم در گذار تحولات تاریخی/فرهنگی/اجتماعی امروزه عملن دچار ناکارآمدی و
    ...به نوعی مرگ شده اند پست مدرنیسم دمیدن به صور و دعوت به رستاخیز آنهاست   

    کسانی که غزل پست مدرن کار می کنند در واقع دارای این جسارت ، شجاعت و توانایی بوده اند که غول
    دنیای کلاسیک را به بازی دعوت کنند و یا بهتر است بگویم که به بازی وادار کنند! و این گونه است که وقتی
    غربی ها به صورت ایده آل و آرمانی اعلام می کنند که: پست مدرنیسم از هر چیزی استفاده می کند تا خود آن
    چیز را به چالش بکشد،‌ما در این جا و توسط شعرایی که غزل پست مدرن کار می کنند به سادگی ( شاید بی
    !انصافی باشد به کار بردن سادگی) به این ایده آل عینیت بخشیده ایم

    غزل،‌ این سلطان بلامنازع و مستبد دنیای کلاسیک ، امروز در جهان شاعرانه ی پست مدرن کارهای ما
    همچون یک خدمتگزار مطیع در آمده است... هرچند هنوز محدودیت هایی وجود دارد اما آیا حکم به حذف
    کامل و مطلق هرگونه محدودیت ، خود یک محدودیت نیست؟ پست مدرنیسم قصد آن را ندارد که تمامی
    محدودیت ها را حذف کند بلکه فقط به دنبال آن است که تمامی آنها را نسبی و قابل تغییر اعلام کرده و قطعیت
    آن ها را به حالت تعلیق درآورد؛‌ پس اگر شاعران غزل سرای پست مدرن ، محدودیت هایی را بر خود وضع
    می کنند، آن ها را نه بنا بر حکم  شمس قیس و خلیل ابن احمد که مطابق میل خودشان که قطعن میلی بدون
    بازیگوشی و متحجر نیست، تعیین می کنند. آن ها حق دارند که قواعد بازی خودشان را خودشان مشخص کنند
    !و حق دارند که هر زمان که خواستند از آن ها نیز فراروی کنند و یا حتا آن ها را انکار کنند

    بیایید کمی به حاشیه برویم و یک وضعیت کاملن رادیکال پست مدرن را مورد بررسی و موشکافی قرار دهیم
    (!فقط برای خنده گری)

    تئوری های گشتالتی (7) چند دهه ی قبل به این نتیجه رسیدند که بافت یا پس زمینه ی (8) یک اثر به اندازه ی
    خود آن اثر و یا حتی بیش تر از آن اهمیت دارد! به یک تابلوی نقاشی از یک گل رز فکر کنید – یک شاخه گل
    رز – نقاش می تواند آن را روی یک بوم سفید رنگ – یک بوم با پس زمینه ی قرمز-- یک بوم با پس زمینه ی
    راه راه و یا یک بوم با پس زمینه ای پر از خطوط درهم برهم بکشد ... می تواند چنان پشت آن را شلوغ و پر
    از رنگ های آشفته کند که اصلن دیگر گل رزی قابل تشخیص نباشد ... و این در حالی است که گل رز در
    تمامی این تابلوها گل رز ثابتی است... آیا نگاه کردن به این گل رز ثابت در این پس زمینه های متغیر به ما
    احساسی یکسان می دهد؟

    حال بیایید دوباره به آثار پست مدرن نگاه کنیم و آن ها را با توجه به بافت و پس زمینه ی اجتماعی – تاریخی
    آن ها بررسی کنیم. اگر قول لیوتار را بپذیریم که در عصر مالتی مدیا ، اینترنت ، سرعت ، فضا و ... ما دیگر
    بنابر هزار و یک دلیلی که ایشان می آورد ، در یک وضعیت پست مدرن زندگی می کنیم این پرسش مطرح می
    شود که آیا پست مدرن گفتن در وضعیت پست مدرن کاری پست مدرن است؟

    من معتقدم که این دست آثار ( تمامی آثار پست مدرن نه فقط غزل پست مدرن ، فراموش نکنید که در حاشیه
    بحث را دنبال می کنیم ) هر چند که از منظر مناسبات درون متنی و خود به خود پست مدرن هستند اما دیگر
    پست مدرن نوشتن کار پست مدرنی نیست چرا که متناسب با فضایی است که هنرمند امروزی در آن قرار
    گرفته است و این بسیار طبیعی است که کسی که در این عصر زندگی می کند این گونه ( پست مدرن)‌ کار
    .کند

    !نتیجه:‌ آثار پست مدرن ، پست مدرن هستند اما پست مدرن کار کردن امروزه دیگر عملی پست مدرن نیست
    پس عمل پست مدرن چیست و چه گونه می توان یک عمل یا رفتار پست مدرن انجام داد؟ درست است!‌ هیچ
    عمل یا رفتاری به اندازه ی کلاسیک رفتار کردن در جهان امروز پست مدرن نیست!   آثار کلاسیک کماکان
    کلاسیک هستند اما کلاسیک کار کردن امروزه دیگر عملی پست مدرن است! اما چرا این عمل حاد – رادیکال
    (9) پست مدرن که در واقع می تواند یک حرکت افراطی و رادیکال پست مدرن باشد (کلاسیک کار کردن)‌ به
    این گونه نمود نمی یابد؟ دلیل آن ، اصل ساده ی " آگاهی "‌ است !‌ کلاسیک کارهای ما هیچ گونه آگاهی از
    موقعیت اجتماعی – تاریخی خود و موقعیت ژئوپولیتیکی که در آن قرار گرفته اند ندارند!‌ آن ها اصلن متوجه
    نیستند که در چه دنیایی زندگی می کنند و تا چه حد روشی که در پیش گرفته اند،‌ با موقعیتی که در آن قرار
    گرفته اند در تضاد است! ( جالب این جاست که دم از رسالت اجتماعی نیز می زنند و خود را زبان زمان و
    جامعه ی امروزی !!‌ خود نیز می دانند) و به این ترتیب است که آن ها در حالی که با پست مدرنیزم به مبارزه
    برخواسته اند در همان حال با نفس وجود خودشان به پست مدرنیستی شدن موقعیت کنونی در جهان هنر
    . دامن می زنند

    به راستی چه چیز از این پست مدرن تر که کسی -  در دنیای امروز که در آن تمامی مرزهایی را که بشر در
    قرون گذشته برای هستی قایل بود یا درنوردیده شده و یا در حال درنوردیده شدن است -  خود را مقید و
    مجبور و ناچار به پیروی از قواعدی ببیند که چند صد سال قبل برایش وضع شده است؟ ( آن هم با مراجعی
    زمینی و توسط افرادی مثل آن ها و نه حتی یک مرجع آسمانی و ...)‌ در عصری که نسبیت زمان توسط
    فیزیکدانها به اثبات رسیده است و ریاضی دانان دیگر معتقد نیستند که دو دوتا همیشه به جواب چهار منتج می
    شود و می گویند که حاصل ضرب عدد دو در دو هرگز به یک میزان دقیق روی عدد چهار منتج نمی شود بلکه
    !حاصل این ضرب میزان غیر دقیقی است که می تواند در بازه ای بین عدد سه و پنج قرار داشته باشد


    2 x 2  =   n , 3 < n < 5


    چه چیز پست مدرن تر از آن که یک شاعر پست مدرن از روی آگاهی و فقط برای بازی ، برای به مسخره
    گرفتن فضای کنونی که در آن هیچ محدودیت قطعی و قابل تحمیل نیست و فقط برای خنده گری بنشیند و
    غزلی ناب با رعایت تمامی قواعد و عروض بگوید! و در این جاست که یک بار دیگر اهمیت "ذهنیت پست
    !مدرن" و " آگاهی " به شکلی بنیادین مطرح می گردد

    بیایید جور دیگر نگاه کنیم ( چشم هایمان را بشوییم )‌ کلاسیک - کارها آبشخور مشروعیت خود را از کجا به
    دست می آورند؟ چه چیزی باعث می شود که آن ها به خود این اجازه را بدهند که به "غزل پست
    مدرن"‌بتازند؟ چرا خود را برحق و پست مدرن کارها را بدون ذره ای پذیرش و انعطاف باطل اعلام می کنند؟

    "به نظر من تنها فاکتوری که در خدمت ذهنیت کلاسیک - کاران امروزی قرار دارد فاکتور " تقدم زمانی
    است. آن ها نه بر اساس داشته های خود بلکه به پشتوانه ی طول تاریخی و عمر زمانی فضای کاری که در آن
    کار می کنند است که تمامی این حقوق را برای خود قائل می شوند... حالا بیایید جریان را معکوس کنیم و این
    فرض را بگذاریم که شمس قیس و خلیل ابن احمد و همعصران آن ها به جای آن که تصمیم بگیرند شعر را بر
    مبنای قواعد شناخته شده در امروز به نام کلاسیک پایه بگذارند، "سلیقه" شان این گونه شکل می گرفت که
    مؤلفه های غزل پست مدرن امروز را پایه ی کاری خود قرار دهند و ما الان چند قرن هجری غزل هایی از
    این دست داشتیم که دیگر در واقع به آن ها کلاسیک می گفتیم و ناگهان امروز کسی پیدا می شد و تصمیم می
    گرفت که بیاید و قافیه و ردیف و قالب و وزن و عروض و ... را تعیین کند و بعد هم بیت هایی را با وزن های
    همسان و فقط با کلمه ها و محتوای تقریبن متغیر به زیر هم می نوشت ! آیا آن وقت این شخص به " میمون
    دنبک به دست! " شهره ی عام و خاص نمی شد و مورد حمله و تمسخر قرار نمی گرفت؟ شاید اگر این گونه
    بود، امروز کسی مثل من می بایست قلم به دست می گرفت و در دفاع از او و این که او نیز حق دارد قواعد
    بازی خودش را تعیین کند و این که اجبار به برداشتن محدودیت خود یک محدودیت است، می نوشت ... اریک
    فروم معتقد است که " وحشت از آزادی برای کسی که همیشه در بند بوده است چندین برابر وحشتناک تر از
    (وحشت از به بند کشیده شدن برای کسی است که همیشه آزاد بوده است ".... (10

    به نظر من غزل پست مدرن بنابر دلایل زیر ناب ترین امکان تبلور فلسفه ی پست مدرن در شعر امروز
    :ایران است

    الف -  شجاعت آن در دست گذاشتن بر روی غول دنیای کلاسیک یعنی غزل و به بازی دعوت کردن او  و به
    عهده گرفتن مبارزه در خط مقدم برای شکستن بت واره های ذهنی دنیای کلاسیک ... غزل پست مدرن همانند
    دیگر عرصه های شعر پست مدرن که فقط به موازات دنیای کلاسیک به حیات خود ادامه می دهند سر در
    لاک خود فرو نبرده است ... شاخ های غول را در مشت خود گرفته است و با فراروی از احکام چند صد ساله
    ی او شاخ اش را شکسته است و ظاهرن قصد دارد تا زمانی که کاملن او را از نفس بیندازد به مبارزه ی خود
    .ادامه دهد

    ب - سازگار و متناسب کردن مؤلفه های غربی پست مدرن هماهنگ و به گونه ای کاملن درونی شده با فضاها
    و ذهنیت شعر ایران ، غزل پست مدرن نه به قواعد خشک و متحجر و از پیش تعیین شده ی شعر کلاسیک
    فارسی باج داده است و نه به صورت کورکورانه خود را در خدمت زرق و برق مؤلفه های غربی قرار داده
    ،است و به آن ها نیز باج نداده است...  . ( من معتقدم آن دست از پست مدرن کارهای ما که به بیراه می روند
    صرفن از مؤلفه های فلسفی و عمیق پست مدرن،‌ یک زرق و برق ساده دیده اند، متناسب با آرزوها و ژست
    (های روشنفکرانه ی آن ها ) (11

    پ - غزل پست مدرن با این نامگذاری ، حلقه و زنجیره ی تکاملی شعر ایران را برای بررسی مراحل تحول
    تاریخی آن در آینده کامل کرد... وجود غزل پست مدرن  در این دوره پاسخ محکمی خواهد بود به منتقدین و
    پژوهشگرانی که در قرون آینده می خواهند حلقه ی ارتباطی میان دو عصر متفاوت هنر ادبی را بیابند ، آن ها با
    وجود غزل پست مدرن دیگر به دنبال یک حلقه ی مفقوده نخواهند بود  . ( کاش کلاسیک کاران ما کمی از این
    (نظر به جایگاه خود فکر می کردند

    ت - غزل پست مدرن با هشیاری از موقعیت تاریخی امروز و مؤلفه های تازه استفاده کرد تا بار دیگر دریاچه
    ی زیبای شعر کلاسیک فارسی را که می رفت به یک مرداب و باتلاق بدل شود ، به حرکت و موج در آورد و
    ،با این کار نشان داد که بیش از آن که از یافته های تازه ی خود برای خود آن یافته ها و مؤلفه ها نگران باشد
    نگران ادبیات خود و دلسوز تاریخ ادبی – هنری خود می باشد که امروزه به هر حال خواسته یا ناخواسته و به
    میراث در دستان ما قرار گرفته است و به جای اینکه سنگ مولفه ها را به سینه بزند

    آن ها را به خدمت ادبیات بومی خود درآورده است ، غزل پست مدرن مولفه ها را به صورت خام به کار نمی
    برد بلکه آن ها را می جود و به گونه ای که با بافت و پس زمینه ی ادبیات بومی ما برای هضم سازگار باشد
    ...می بلعد و به تلاش اش برای بهتر عمل کردن در این راه ادامه می دهد

    ساختن یک ساختمان تازه در زمینی خالی بسیار ساده تر از بازسازی و به روز کردن و دوباره مقاوم
    ...سازی و در یک کلام دوباره " قابل استفاده " کردن یک بنای باستانی است

    هر چند من خود یک شاعر غزل سرا در حوزه ی پست مدرن نیستم اما همواره به شعرای غزل پست
    مدرن با نگاه تحسین می نگرم و غزل پست مدرن را ناب ترین امکان تبلور فلسفه ی پست مدرن در شعر
    ...امروز ایران از منظر مسیر شناسی تاریخی – اجتماعی آن می دانم


    :یک پیشنهاد

    بیایید ظرفیت و انعطاف خود را افزایش بدهیم و پذیرای تمامی جریان های فکری و هنری جاری در پیرامون
    خود باشیم . بیایید دست از این تصور که ما به قواعد آسمانی و نهایی و بی زمان معیار و سنجش آثار هنری
    دست یافته ایم، دست برداریم. بیاییم اگر نمی خواهیم پست مدرن کار کنیم و از آن بدمان می آید، کاری نکنیم
    که با توجه به بافت و پس زمینه ی اجتماعی – تاریخی کنونی عملی هزار برابر پست مدرن تر از پست مدرن
    ترین آثار باشد !‌ بیایید کمی سرمان را از لای اوزان و عروض بیرون بیاوریم و چند لحظه دست از تقطیع
    کردن هر چه به آن می رسیم ، برداریم. چند لحظه سرمان را به چپ و راست بگردانیم و ببینیم که در چه
    ...دنیایی در کجای آن زندگی می کنیم


    پانوشت ها



    (1)  Lyotard
    (2) Brautigan
    (3) Play & humour Principle
    (4) Daivid Cook
    (5) carnival way
    (6) authoritatively
    (7) gestalt
    (8) background
    (9) hyper-radical

    (10) گریز از آزادی – اریک فروم

    (11) پست مدرن کار کردن امروزه یک ضرورت تاریخی – اجتماعی است اما نه به صورت کورکورانه
    و بدون داشتن یک " ذهنیت پست مدرن " ، بحث روی پست مدرن آب – دوغ – خیاری که در پیرامون ما
    . فراوان دیده می شوند و چه گونه شناختن آن ها نیاز به مقاله ای جدا و کنکاش و بررسی جداگانه ای دارد

    بر گرفته از سايت ديگران دات کام


    نظرات ديگران ( )

    ? + شعر انقلاب واجد هويت شده است / جشنواره ها را بايد وسيله بدانيم ن
  • انجمن ادبي صبا چهارشنبه 15/1/1386 ساعت 2:0 عصر





  • فاضل نظري - شاعر گفت : شعرانقلاب و پس از انقلاب به درجه اي رسيده که بتوان آن را مورد ارزيابي و سنجش قرار داد ، يعني ادبيات انقلاب به جايي رسيده که واجد هويت باشد در صورتي که در گذشته اين طور نبوده است .


    اين شاعرمعاصردرگفتگو با خبرنگار مهر، با بيان اين مطلب افزود : مدتي است که ما دچارسوء تفاهم دردريافت جشنواره ها شده ايم و به جاي اينکه فکر کينم که جشنواره وسيله اي است براي رسيدن به هدف ، خود جشنواره ها را هدف قرار داده ايم .


    فاضل نظري ياد آورشد : بعضي ازمديران ما از جشنواره ها به عنوان يک گزارش کار و سابقه فعاليت و بعضي از هنرمندان به عنوان يک جايزه و افتخار ازآن بهره برده اند و هرکسي دستي براين آتش دارد ، منتهي شان جشنواره ، شان ابزاراست نه شان هدف ، يعني وسيله اي که ما را به يک هدف مي رساند ؛ ما بايد ببينيم که براي جشنواره فجرچه اهدافي طراحي شده است اما به نظرمي رسد که درپيشاني اين جشنواره اهدافي مانند : افزايش سطح کيفي آثار، تعامل بين شاعران ، آشنايي با تجربه هاي تازه و ارزيابي تجربه هاي گذشته و ... ، وجود داشته باشد و بعد ازبرگزاري جشنواره بايد ارزيابي شود که چقدربه اين اهداف رسيده ايم .


    رئيس حوزه هنري استان تهران تصريح کرد : درچنين فعاليت هايي بايد به خود اثرنيزدقت کرد که چه اشعاري توليد شده و تاثير آنها بر جامعه و مخاطبين چه مقدار است و اين موارد از جمله مسائلي که در برگزاري جشنواره بايد بدان توجه داشت . 


    اين شاعر اضافه کرد : برگزاري " جشنواره بين المللي شعر فجر " بر شعر و ادبيات ايران بسيار موثر است ، اما بايد به اين نکته توجه داشت که جشنواره ها صرفا وسيله هستند نه هدف .

    وي ادامه داد : جشنواره موضوع ديگري است و بررسي کارنامه شعرشاعران موضوع ديگري ، اما مي تواند در کنار جشنواره چنين اتفاقي بيافتد منتهي بايد در اين بررسي نقش دانشگاه و آکادميک را پر رنگ تر کنيم يعني از دورن و بيرون آثار مورد ارزيابي قرار گيرد و به نظر مي رسد براي رسيدن به اين افق يک تلاش دست جمعي نياز است .


    عضو شوراي شعرصدا و سيما خاطرنشان کرد : بين المللي بودن به اين معنا نيست که شاعران جوان حضور نداشته باشند واگر شاعري جوان است ، واجد سطح کيفي مطلوب درآثارش است . شاعران و نويسندگان و هنرمندان جواني داريم که درمقابل پيشکسوتان قرار ندارند اما الزاما ملاک مقايسه سن نيست .


    اين شاعراضافه کرد : شاعران جواني هستند که پرونده توليد آثارشان بسيارعظيم وغني است ، درحالي که آثار هنرمندان پيشکسوتي را داريم که تنها نامي از آنها باقي مانده و حتي برعکس ؛ شاعران جواني هستند که تنها اسم شاعران را يدک مي کشند و شاعراني که درگوشه اي تنها درخلوت مي سرايند و آثار خوبي نيز خلق مي کنند .


    فاضل نظري درپايان گفت : ملاک مقايسه شاعران سن شاعرنيست بلکه شعرآنهاست . درعرصه شاعران جوان ، تجربه هاي موفق و پرارزشي اتفاق افتاده که نه تنها قابل طرح است بلکه قابل دفاع نيز مي باشد ، يعني خيلي از تجربه هاي اين روزگار، محصول آن جسارت و تجربه آموزي هاي و گاهي اوقات نا پختگي هاي شاعران جوان بوده است ، درنتيجه حضور شاعران و شعر جوان يک نقطه قوت در جشنواره شعرفجراست .

    منبع:خبرگزاري مهر
    نظرات ديگران ( )

    ? + زيبايي شناسي و شعر
  • انجمن ادبي صبا دوشنبه 13/1/1386 ساعت 11:0 صبح
  • 
    
    نظر کلي •

    فلسفه ي هنر است . گرچه در بند تعريف نمي آيد، اما هنر را مي شود با طبقه Aesthetics زيبايي شناسي
    .بندي هاي مختلفي مانند تجسم، شکل نامتناقض، بيان حس برانگيز و هدف اجتماعي بررسي کرد

    مقدمه •

    زيبايي شناسي هنر را تجزيه و تحليل مي کند و کوشش مي کند به سوال هايي اين چنين پاسخ بدهد : هنر چيست
    ( چگونه آن را تشخيص مي دهيم؟ چگونه درباره ي آن به داوري مي نشينيم؟ کار هنري چه اهدافي دارد ؟(1
    .اصلن چرا بايد چنين پرسش هايي داشته باشيم ؟  در آغاز بايد گفت که اين به خاطر کنجکاوي عقلاني است
    ديگر حرفه ها در هدف شان شفاف اند ولي چرا هنر نيست ؟ و اگر به طوري که خواهيم ديد پاسخ هاي قابل
    تعريفي براي آن نداريم و هيچ چيز که پرسش هاي بيش تر ما را دربر نگيرد، شايد تنوانيم بينشي لازم براي اين
    فعاليت بسيار پيچيده ي انساني به دست آوريم. علاوه بر اين، موضوعات عملي ي هم وجود دارند. هر روز در
    مجله ها، نمايش ها و نمايشگاه هاي هنري گسترش مي يابند و درباره ي بعضي از اين کوشش ها  بدگماني دست
    (انداختن ، ظاهرسازي هاي پوچ همراه است که نيرنگي براي اجتماع بردبار است.(2
    اگر بپرسيم : آيا اين واقعن هنر است، خيلي مواقع با  جواب دندان شکني روبرو مي شويم : اگر نيست ، غير اين را ثابت کن
    هنر هماني است که هست . و تو فقط خيلي گيجي ، يک آدم متوسط يا کسي که درست آموزش نگرفته که چنين
    چيزي را بفهمد. اگر مي توانستيم چيز شبيه خط  به دور بيان هنرمندانه رسم کنيم ، يک حلقه ي ايمني ، مطمئن
    Tمي شديم که بخش بزرگ پايه ريزي هنر- که اصيل ، از خود گذشته و سرشار استعداد که کمک يار جامعه است
    به سمت شرايط بهتري رفته است. براي اين کار مطمئنن هنرمندان اصيل مورد نظر ما نيستند، چون شده که کوري
    راهنماي کور ديگري باشد ؟
    هنر ، بيش از حد عرضه شده است. تنها کمترين درصد هنرمندان به ندرت از کار هنري خود تامين مي شوند، که
    موجب مي شود بخش بزرگي از آن ها به تدريس ، نقد يا کارهاي رده پايين پاره وقت رو بياورند. چنين شرايطي
    در حرفه هاي ديگر وحشتناک است . وکلا، دانشمندان، پزشک ها، و غيره خوشان را با سازمان هاي صنفي
    شغلي، درصد درآمد و تعريف روشن نقش اجتماعي خود سازمان بخشيده اند . جامعه ي آن ها آگاهي شان را به
    هم انتقال مي دهند : فرآورده هاي کوشش مادام العمر شان آزموده مي شود، محدود مي شود و براي کاربرد آني
    آماده مي شود. اختراع دوباره ي چرخ، يا ريسک کردن بيرون محدوده ي شان بدون پشتوانه ،  تمرين کردن و
    کمک يار استاد براي پاگرفتن يک شاگرد ، از کارهاي آنان نيست. هنر شايد در جامعه ي فن آوري شده و
    مصرفي امروز به حاشيه رفته باشد اما نکته ي روشني از عينيت هاي آن مي تواند در بازگشت اش به جامعه
    (کمک کند.(3

    تعريف هنر •

    پس هنر چيست ؟ لزوم آن ( با قبول ديدگاه فلسفي ) و شرايط اعتبار آن چيست ؟ بسياري از اين تعريف ها-  بي
    است . شش شرط آن به صورت Tatarkiewiczنهايت دور تا يونان قديم -  اما يکي از کامل ترين شان تعريف
    زيرند : زيبايي ، فرم ، تجسم ، ، بازساخت واقعيت، بيان هنري و نوآوري. آيا اين تعريف کامل است ؟ متاسفانه
    مشکل بتوان کاملن اين عبارت ها را مشخص کرد و در نتيجه آن ها را با شرايط مورد نياز و مناسب آميخت  و
    جنبه ي کيفي آن را پوشش داد – آيا همه ي اين ها بايد شناخته شده باشند ؟ حتا در پيش پا افتاده ترين هنر
    بازاري هم مي توانيم اين شرايط را تا حدودي برآورده بدانيم. چگونه مي توانيم بازه ي کفايت تعريف را مشخص کنيم؟
    (با موافقت همگاني  سليقه ي جامعه ؟آيا ديدگاهي که کمتر مقيد به زمان باشد را برگزينيم و به هنر در طي دوره ها توجه کنيم ؟  (4
    در اين صورت مشکلات جابجايي مرزها و انتظارات را خواهيم داشت . يوناني ها فرقي بين هنر و صنعتگري قايل نبودند، و بر
    Charles Batteux اساس حسن استفاده، روي موفقيت هنري قضاوت مي کردند. در واقع تا سال 1746 که
    بين هنرهاي زيبا و هنرهاي صنعتي فرق گذاشت، و تنها اين قرن بود که چنين تنشي بر بيان خلاقيت و شخصي
    وارد آمد. پس آيا ما بايد جستجوي تعاريف را تمام کنيم و به توافق اجتماعي و انتظارات نگاهي نزديک تر کنيم ؟
    فيلسوف ها ممکن است  حس کنند که اين شکست عقلانيت است - اين نقش آن ها بوده است که به وضوح و
    قطعيت برسند، گفته هايي را درست اند بدون توجه به مکان يا گوينده جدا کنند . اما شايد ( همان طور که
    و ديگران خاطر نشان کردند.) هنر يکي از آن رسته هاي اساسي باشد که بيش تر واکافت نشود ، و Strawson
    به عبارت هاي بنيادي بيش تري تقسيم نشود . و در اين جا هميشه شک گرايي ويتگنشتاين
    درباره ي تعريف ها مي آيد – که عبارت ها معمولن شبکه اي از کاربردهاي همپوشان دارند که به اين معناست
    .که به روشي که کلمه ها استفاده مي شوند قرار مي گيرد و نه در همان امري که خدا يا فلسفه قرار داده است

    کيفيت هاي زيبايي شناسي •

    فرض کنيد بيش تر از شک گرايي ويتگنشتاين  استفاده کنيم ، جستجوي تعاريف را رها مي کنيم
    اما  به ويژگي هاي هنر و آثار و خواصي که در ابعاد گسترده براي آن چه که خود را به عنوان "هنر "  پابرجا
    مي کند توجه مي کنيم. اين ها چه خواهند بود ؟ زيبايي چه خواهد بود ، يقينن –  يعني تناسب، تقارن، نظم
    گوناگوني که خوشايند است. بنابراين زيبايي تا احساسات نزول مي کند -  نه لزومن احساسات مجرد و گذرا که
    موضوعاتي که در نهايت نمي توانند توجيه شوند؟ بله، اين پاسخ را ديويد هيوم   و جرج
    سانتايانا دادند.اما پس از آن ويتگنشتاين گفت که ما بايد از اين که
    توصيف هاي زيبایی شناسی واقعن عینیت داشته باشند را کنار بگذاریم ، که این کار نادرست است. شاید ما نمی
    دانیم که باید نوشته ای را مثلن "یکنواخت " یا به بیان ساده تر " کند- جریان " بنامیم ، اما آن را انرژی دار
    .نمی خوانیم
    (5)خوب ، آیا نیاز داریم که درباره ی زیبایی جستجوی بیش تری کنیم؟ شاید ، چون واژه ای سودمند و جهانی است
    اما فیلسوف های معاصر مشکلات بزرگی در واکافت مناسب این واژه دارند – یعنی در مجرد کردن و تناسب
    معتبری که کاملن درست باشند. مطمئنن هنر از دوره های دور با ما سخن می گوید و ما احتمالن باید این طور
    فکر کنیم که هنر ، پنداشت زیبایی است. اما نمونه هایی را ببینید. ما پیکرتراشی قرن چهارم آتن را بزرگ می
    داریم اما دوره ی میانه را خیر. ما آن مرمرهای با اصالت سپید دوره ی خودشان را ترجیح می دهیم در حالی که
    حقیقتن یونانی ها آن ها را به زنندگی مدل های بازار مکاره منقش کرده اند. به نظر می رسد ما نمی توانیم از
    فحوای هنر چشم پوشی کنیم و در واقع باید نشان دهیم چگونه این فحوا موثر است . روشن است که زیبایی بر
    .اساس یک دستوالعمل به وجود نمی آید و اگر آثار هنری مجرد زیبایند، نمایانگر برداشت مجردی از آن نیستند

    خطرهای زیبایی شناسی •

    بنابراین هنرمندان تا اندازه ای از زیبایی شناسی دریغ می کنند که حس می شود هنر بسیار گونه گون و متغیرتر
    از آن است که تابع قاعده ای باشد. هنرمندان حس می کنند تئوری ، راهبر عمل نیست اما با فاصله ای مناسب از
    تئوری آن را دنبال می کنند تئوری بیش از آگاهی دادن و الهام بخشیدن محدود می کند . علاوه بر این حرفه ای
    ها – آن ها که با کلمه ها زندگی می کنند و بر این اساس آن کلمه ها باید برای آنان زنده باشد – از شیوه ی دست
    و پا گیر و مبهم دانشگاهی به شوق نمی آیند. در این زبان هر دستور ادا شده ای خیلی بدبینانه است. مطمئنن ادبیات
    بر اساس قاعده ای پا نگرقته است ، اما از ادبیات قواعدی استنتاج شده است - از آثار خوب هنری برای
    فهمیدن بهتر آن چه که در آن ها مشترک است توجیه عقلانی می شود. و اگر نظریه پردازان ( فلاسفه، جامعه
    شناسان، زبان شناسان و غیره ... ) جنبه ی زیبایی شناسی کاملن رشد یافته ای نداشته باشند -  که متاسفانه
    .ندارند – تئوری های آنان دور از معیارهای لازم خواهد بود
    اما تئوری باید به صورتی باشد.که بیش از آن که نسخه پیچی کند ، شفاف سازی کند. شک نیست همان طور
    که راسل پیش از رایلی مشاهده کرد ، فلسفه با پرسش درباره ی آن چه که به طور جدی به آن شک نداریم می
    پرسد و به اظهار نظر قطعی درباره ی آن چه که به آن ایمان دارند، پایان می دهد، اما ادبیات خلاقه بی کاستی
    های خودش نیست. چیزهای بیش تری می تواند با گفتمان آگاهانه بین بازه ها و اشتیاق گروه ها به نگریستن از
    دیدگاه شک برانگیخته ی هم ، آموخته شود. فلسفه به طوری که شاید مبهم و انتزاعی است سرسختانه  به
    .پیشروی ادامه می دهد تا به نقطه نظرهایی برسد که بعضی از جنبه های هنر را روشنی ببخشد

    هنر همانند تجسم •

    اولین وظیفه ی هنر چیست ؟ تجسم (6) . درست است که نقاشی و موسیقی انتزاعی هم داریم که هیچ چیز جز
    احساس را به شکل نمادین نمایش نمی دهد ، اما ادبیات همواره ازیک عنصر تجسم ، تقلید و بازنمایی برخوردار
    ،است . متناوبن کوشش هایی شده تا ادبیات را از این بی روح بودن– توسط عرفان ایرانی ، انگیزش هایکویی
    .شعر ناب و غیره – و محدودیت استفاده گرایی  پالایش کنند اما تجسم و بازنمایی دوباره بازمی گردد
    ،چگونه به این تجسم دست می یابیم ؟ هیچ کس بر این باور نیست که این تج