وقتي که دلم به يک صدا وا مي شد
يا هر نفسي دوباره پيدا مي شد
در سايه ي هر چه بي دليل از من بود
يک سايه در اين آينه ها ما مي شد
با شعر سکوت لحظه فرياد شدم
وقتي که تمام گريه معنا مي شد
شبنم به رخ ثانيه ها مي لغزيد
وقتي که دلت دوباره دريا مي شد
شادي به سراغ گريه هايم مي رفت
آن شب که بدون بي کسي ها مي شد
با هر چه ترنم از نگاهت چيدم
يا هر چه از اين حرف تمنا مي شد
مي شد که تو را به جشن باران ها برد
وقتي که دلت دوباره دريا مي شد .
ط . حامي
|