شاعران جوان انجمن ادبی صبا. تربت جام
 RSS  :: صفحه ی اصلی وبلاگ :: ارتباط با مدیر وبلاگ :: شناسنامه ی انجمن :: پارسی بلاگ
جستجو در وبلاگ:
[ چون خبر غارت بردن یاران معاویه را بر أنبار شنید خود پیاده به راه افتاد تا به نخیله رسید . مردم در نخیله بدو پیوستند و گفتند اى امیر مؤمنان ما کار آنان را کفایت مى‏کنیم . امام فرمود : ] شما از عهده کار خود بر نمى‏آیید چگونه کار دیگرى را برایم کفایت مى‏نمایید ؟ اگر پیش از من رعیت از ستم فرمانروایان مى‏نالید ، امروز من از ستم رعیت خود مى‏نالم . گویى من پیروم و آنان پیشوا ، من محکومم و آنها فرمانروا . [ چون امام این سخن را ضمن گفتارى درازى فرمود که گزیده آن را در خطبه‏ها آوردم ، دو مرد از یاران وى نزد او آمدند ، یکى از آن دو گفت : من جز خودم و برادرم را در اختیار ندارم ، اى امیر مؤمنان فرمان ده تا انجام دهم امام فرمود : ] شما کجا و آنچه من مى‏خواهم کجا ؟ [نهج البلاغه]
  • پیوندهای مرتبط
  • بانک صوت و فیلم مذهبی [2]
    متن کامل قرآن [8]
    سه نقطه [9]
    سواد آینه(رضا جعفری) [8]
    راز صلوات [8]
    دعا ومناجات [10]
    رباعی(میلاد عرفان پور) [14]
    رباعی [13]
    ارتباط شیعی [7]
    فرهنگ لغات فارسی به لاتین و لاتین به فارسی [9]
    پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری [2]
    تبیان [3]
    حضرت زهرا (س) [8]
    مجموعه اشعار فاطمی [29]
    حرفهای نگفته [207]
    [آرشیو(39)]


  • تعداد بازدیدهای عزیزان
  • - کل بازدیدها: 11661 بازدید
    - امروز: 3 بازدید
    - دیروز: 32 بازدید

  • درباره وبلاگ
  • شاعران جوان انجمن ادبی صبا. تربت جام
    مدیر وبلاگ : انجمن ادبی صبا[32]
    نویسندگان وبلاگ :
    هادی عسگری
    هادی عسگری[5]
    محسن صدری نیا
    محسن صدری نیا (@)[4]

    الهام جوان
    الهام جوان[58]
    سمانه امینی
    سمانه امینی (@)[12]


    این وبلاگ متعلق به شخص حقیقی یا حقوقی خاصی نمی باشد بلکه یک وبلاگ گروهی از بچه های انجمن ادبی صبا می باشد.

  • دوستان
  • پرسه زن بیتوته های خیال

  • لوگوی دوستان








  • اشتراک
  • نام:

    ایمیل:

     

  • اوقات شرعی

  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • غرل[17]
    مباحث حول ادبیات و شعر[10]
    خبر[7]
    دل نوشته ها[4]
    سپید[3]
    طرح[2]
    متن ادبی[2]
    گزارش از شاعران معاصر[2]
    رباعی[1]

  • بایگانی مطالب
  • خبر تازه [5]
    مقالات ادبی [11]
    دل نوشته [5]
    غزل [12]
    قطعه
    رباعی [6]
    طرح
    سپید [13]

  • وضعیت مدیر در یاهو
  • یــــاهـو

       1   2   3   4      >
    ? + نقاشی ام را می نویسم !!
  • الهام جوان شنبه 22/4/1387 ساعت 11:15 صبح
  •  


                                    لابه لای آبی حضور نگاهی


                                                                    سرخ می کشم ؛


                                   وقتی نقاشی ام را می نویسم


                                    یک لحظه روی پل را ، نقش می زنم


                                                                    تا سبزی ریشه دار حرفی


                                                                    که رنگارنگ حضور بی رنگ چهره اش را


                                          پاشیده پاشیده


                                                                     رنگین کمان می بندد .


                                                                                                     « فروغ صبا »


                                              


    نظرات دیگران ( )

    ? + نه مثل ساره ای و مریم نه مثل آسیه و حوا!
  • انجمن ادبی صبا دوشنبه 3/4/1387 ساعت 3:27 عصر
  •  



     


    بسم الله الرحمن الرحیم


    همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن .     سوره مبارکه کوثر   آیه 2-1


    خداوند از خشم فاطمه خشمگین و به سبب خشنودی او خشنود می شود، فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است آن کس که با او دوستی ورزد با من دوستی ورزیده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوی زنان دو جهان است.            پیامبر اکرم (ص)


    حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.


    *فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)


    حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول  می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی  است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه  حکومتی  خود می داند .


    فاطمه (س) در اندیشه امام خمینی رحمه الله علیه


    حضرت امام خمینی (ره) از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در اهداف والای اسلام واهل بیت(ع) سپری نموده است. هم زمانی میلاد امام خمینی و میلاد فاطمه زهرا(س) بر اهمیت این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام در برخی از پیام ها و سخنرانی های خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی پایان و وصف ناشدنی زهرای مرضیه(س) است، که تبیین همه آن، اصولا از قدرت بشر خارج است.


    اینک سخنان حضرت امام را تحت عناوینی چند ، به شما خواننده گرامی تقدیم می داریم:


     


    1 - فاطمه)س) مایه افتخار


    دردنیایی که درآن زندگی می کنیم، از گذشته تا حال، انسان ها برحسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می کرده اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام، فاطمه زهرا( س) را مایه افتخار می دانند.


    الف( افتخار جهان هستی


    روز پر افتخار ولادت زنی است که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است.


    "زنی که عالم به او افتخار دارد."


    ب) افتخار خاندان وحی


    "زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد."


    "تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است."


    ج) افتخار پیروان او


    "برای زن ها کمال افتخار است که روزتولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت."


     


     -2فاطمه (س) تجلی کمال است.


    " تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. "


    " تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. "


    "یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت ، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، ... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن ، فردا[ روز میلاد] موجود شد."


    "تمام هویت های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است."


     


    -3 مقامات معنوی حضرت زهرا(س(


    الف) " نور او قبل از خلقت بشر آفریده شده است."


    "اصولاً رسول اکرم(ص) و ائمه) علیهم السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم ، انواری بوده اند در ظل عرش... و مقاماتی دارند الی ماشاءالله... چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(س) هم هست.


    ب) موجودی ملکوتی و جبروتی


    "او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شد است."


    " معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است."


    ج) مجمع اوصاف انبیاء(ع)


    "فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا[ همچون زنی متولد می شود که تمام خاصه های انبیاء در اوست."


    د) تسبیحات فاطمه زهرا بهترین تعقیبات نماز


    "و ازجمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.


    و) مراوده با جبرئیل، بالاترین فضیلت زهرا(س)


    "من راجع به حضرت صدیقه (س) خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روایت این است که حضرت صادق (ع) می فرماید:


    فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.


    ظاهر روایت این است که در این 75  روز ، مراوده ای بوده است  یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام درباره کسی اینطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست ، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه ی  تنزل جبرئیل ، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مأمور می کند که برو و این مسایل را بگو... تا تناسب مابین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است... در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم... و این از فضایلی است که مختص حضرت صدیقه (س) است. "


    سخنانی گوهربار در مورد مادر:


    بهشت زیر قدمهای مادران است .   پیامبر اکرم «ص»


    حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد .     امام سجاد «ع»


    خداوند به سپاسگزاری از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است . امام رضا «ع»


    ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند ، مادرش او را با رنج حمل کرد وبا رنج بر زمین نهاد .    سوره مبارکه احقاف ، آیه 15


    *برگرفته از سایت www.aviny.com  


     


     


    نظرات دیگران ( )

    ? + جشنواره ی بین المللی آخرین منجی
  • انجمن ادبی صبا یکشنبه 2/4/1387 ساعت 4:46 عصر
  •  


     


  • آخرین مهلت ارسال آثار: 26 تیرماه 1387 مصادف با سالروز ولادت مولی الموحدین حضرت علی (ع)
  • مراسم اختتامیه: نیمه شعبان سال 1429 هجری قمری مصادف با میلاد پر برکت امام مهدی (عج)
  • نحوه ارسال آثار: علاقه مندان به شرکت در جشنواره می توانند آثار خود را در بخش ادبی از طریق بخش ارسال آثار سایت جشنواره به صورت کامل ارسال کرده، و یا به همراه فرم پر شده فراخوان ارسال آثار موجود در سایت WWW.LSF.IR ، به نشانی پستی تهران، خیابان حضرت ولی عصر (عج) ، خیابان جام جم، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، ساختمان B2 همایش ها، دبیرخانه دائمی جشنواره بین المللی آخرین منجی ارسال نمایند.
  • تلفکس: 22013800
  • تلفن تماس: 22166415

  • نظرات دیگران ( )

    ? + الفبای بارون ....
  • الهام جوان یکشنبه 2/4/1387 ساعت 12:23 عصر

  •  


    هرچند این زمانه ...دلم تنگ است


    امروز بی بهانه دلم تنگ است


             چشمت قرار بود بجوشد باز


    باز ای شرابخانه دلم تنگ است


    مجنون قصه های تو خود را کشت


    یعنی که عاشقانه دلم تنگ است


    من کوچه کوچه کوچه دلم تاریک.....


    من خانه خانه خانه دلم تنگ ست


    باران ترانه های لبم را شست


    باران...لبم...ترانه.....دلم تنگ است


    در من تمشک بوسه نمی روید


    زخمی بزن جوانه!   دلم تنگ است


    لبخند خاطرات مرا برگرد


    برگرد کودکانه دلم تنگ است


    دیروز یک نشانه ....دلم لرزید


    امروز یک نشانه .....دلم تنگ است 


    سر را به شانه های که بسپارم؟


    آه ای کدام شانه ! دلم تنگ است


    « گلچینی از بارونی های شاعر محترم ؛ جناب آقای حافظ ایمانی »


    نظرات دیگران ( )

    ? + کو دلبری که دل ببرد دلبری کند؟
  • الهام جوان سه‏شنبه 31/2/1387 ساعت 7:33 عصر
  •                                                                                             کو دلبری که دل ببرد دلبری کند؟


                                                                                  کو سروری که سر ببرد سروری کند؟


                                                                ما دل سپرده ایم به لبخند مشرقی اش


                                                         کو چشم ساحرانه که جادوگری کند؟


                                                                  آزاد باش مثل اناری که خوشه داد


                                                                                تا گندم از لبان تو جلوه گری کند


                                                                                          ...


                                                    این واژه ها به حضرت آدم کمک نکرد


                                       شیطان دوباره رفت که حیله گری کند


                                                                                                حالا که سیب های نگاه تو می رسند


                                                                                     حوا شدم که پیش تو افسونگری کند


                                   حالا که هفت خوان لبت را سیاوشم


                                                        حلاج کن مسیح! که عصیانگری کند


                                                                               حالا بهار می تپد از چشم های تو


                                                                                             حالا خدا کند که کمی دلبری کند


                                                                                       ...


                                                               دلبر ترین ترانه ی موعود ! نیستی!


                                                               این غصه رفت تا لبتان یاوری کند


                                                                     محسن صدری نیا ‌‌‍( م.خسرو )


     


    نظرات دیگران ( )

    ? + جرقه ... یاس... می کارد
  • الهام جوان جمعه 30/1/1387 ساعت 9:0 صبح
  •  


                                                                                                               یاس پیچانده به مو مست همینطور برو


                                                                                                         سبد خنده کف دست همینطور برو


                                                                                               نردبان راه مسیحا به فراتر آنجاست


                                                                                    آخر کوچه بن بست همینطور برو


                                                                      به خراشیدن انگشت به کوبیدن مشت


                                                             کوهها راهت اگر بست همینطور برو


                                                 وهم تقدیر بدست ، هیچ به خاطر مرواد


                                       چشم دستان خدا هست همینطور برو


                              تا که آبستن غربت نشوی در خم راه


                یاد من هم به تو پیوست همینطور برو


                                                                     ایرج سامانی « یک جهنم شعر »


    نظرات دیگران ( )

    ? + قانون پنجره ها
  • الهام جوان پنجشنبه 29/1/1387 ساعت 3:54 عصر
  •  


                                                تو


                                                قانون بر هم خوردن چشم هایم را


                                                می دانی


                                                و کوتاه ترین فاصله بین انگشتانت


                                                مجال آن می دهد


                                                که انگشت نما کنی


                                                اتفاق بر هم خوردن پنجره ...


                                                                                    عصمت عصمتی « ع.سارا »


    نظرات دیگران ( )

    ? + چها....رشن....بهسو.....ری.....صبا...
  • الهام جوان سه‏شنبه 28/12/1386 ساعت 6:0 صبح
  • چهار شنبه سوری


    خیلی ها بی صبرانه منتظر چهارشنبه هستند تا در شب آن چهارشنبه سوری راه بیندازند ولی چهار شنبه سوری ترقه بازی و استفاده از مواد منفجره و ایجاد سرو صدا و ترساندن مردم نیست. مطمئنم خیلی از برپاکننده ی چهارشنبه سوری هیچ اطلاعی از این جشن ندارند. در این شب ما نظاره گر ماشینهای پلیس و کماندوها در سطح شهر و در گیری آنها با افرادی که با ایجاد ترس, وحشت و مزاحمت برای مردم می خواهند این شب را برگزار کنند.    



     



     جشن چهارشنبه سوری



     


    نام چهار شنبه سوری از دو کلمه چهارشنبه وسور تشکیل شده است منظور چهارشنبه "چهارشنبه آخر سال است وسور در فارسی به معنی سرخ یا گل سرخ وهمچنین به معنی جشن است وچند معنی دیگر نیز دارد .


    در گذشته‌های دور آریاییان به گرد آتش جمع می‌شدند و با نوشیدن شیره گیاه هوم (هَئومَه haoma) و با پایکوبی و هلهله و شادی به قربانی حیوانی (معمولاً گاو) می‌پرداختند و بخشی از آن گوشت را به آتش می‌افکندند زرتشت غریوهای مستانه و  افکندن گوشت قرابانی در آتش و الوده کردن آن را نفی کرد و کشتن جانوران را به رنج، و تباه کردن گوشت آن را کاری اهریمنی به شمار آورد و در برابر اینها خشنودی و پایکوبی و شادمانی از هستی و آفرینش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضیلت، سامان و نظم هستی ) و نیکوکارانه شمرد.مطابق قول و حدس استاد ذبیح بهروز چهارشنبه سوری جشنی است مانند بیشتر جشنهای ایرانی که با ستاره شناسی بستگی تام داشته ومبدإ همه ی حسابهای علمی تقویمی بشمار می رود. در آن روز در سال 1725 پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نموده و کبیسه پدید آورده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ایشان در سال 1725 پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است، به یادبود آن ، همه ساله مردم ایران جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی،شادی خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری ( شب جشن سوری) یا جشن سوری باقی و  جاری مانده است.


    اما زمان و هنگام اجرای جشن سوری برپایه مستندات گاه‌شماری ، چهارشنبه نبوده است چون در تقویم و روزشماری ایرانیان، شنبه و چهارشنبه ،آدینه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به 12 ماه تقسیم می‌گشته است و هر ماه دست‌کم، بی کم و کاست 30 روز داشته است و هر روز هم برای خودش نامی داشته است و جهت حساب کبیسه پنج روز افزون را که سال شمسی 365 روز کسری بود به پنج نام از عنوان گاثاها که سرودها و نیایش‌ها زرتشت بود می‌نامیدند و این پنج روز مجموعاً پنج خمسه‌، پنجة دزدیده و ... می‌نامیدند.


    می توان گفت جشن چهار شنبه سوری مربوط به زمان بعد از اسلام و تسلط اعراب می باشد.
    با این مقدمه می‌توان مدعی شد که در یکی از چند شب آخر سال ایرانیان جشن سوری را که عادات و سنتی قدیم آنان بود، با آتش افروزی همگانی بر پا می‌کردند، اما چون تقسیم آنان در روزشماری بر آن پایه نبود که ماه را به چهار هفته با نامهای کنونی روزها بخش کنند و بخوانند لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقیقاً چنین جشنی برگذار نمی‌شده است و روزشماری کنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شده است، بی گمان سالی که این جشن به شکلی گسترده و فراگیر برقرار بود، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روز‌شماری و فرهنگ تازیان ، چهارشنبه نحس و نامبارک و بدیمن محسوب می‌شده است از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و به این وسیله سعی داشتند که نحوست چنین شب و روزی را منتفی کنند. چنانکه جاحظ نویسنده مشهور عرب در رساله المحاسن و الاضداد آورده است «الأربعاء یوم ضنک و نحس» چهارشنبه روز شوم و نحس نزد اعراب بوده است. البته در چگونگی تطبیق جشن شب سوری با چهارشنبه سوری تازی، داستانها و دلایلی را ذکر نموده‌اند که به ذکر یکی از آنها اکتفا می‌شود. یکی از دلایل آن این بوده است که مختار سردار شیعیِ معروف عرب همان کسی که به خونخواهی امام حسین و یارانش قیام کرد، هنگام آزاد شدن از زندان به خونخواهی شهدای کربلا قیام نموده و برای اینکه موافق و مخالف خود را از هم تمییز دهد اعلام نمود که شیعیان بربالای بامهای خود آتش بیفروزند  تا موافق و مخالف از هم تمییز داده شود و این شب مصادف بود با شب چهارشنبه‌ سوری آخر سال، واز آن به بعد مرسوم شد که ایرانیان مراسم آتش‌افروزی را در شب چهارشنبه آخر سال برپا کنند. 
    بی‌گمان فلسفه انطباق جشن سوری با چهارشنبه سوری و اینکه جشن سوری ایرانی چگونه نحوست و شومی چهارشنبه سوری را از بین می‌برد، می‌تواند این باشد که آتش در نزد ایرانیان آریایی مظهر روشنی‌، پاکی ، طراوت ، سازندگی و تندرستی و در نهایت مظهر اهورا مزدا «خداوند» است، بیماریها ، زشتی‌ها ، بدیها و همة آفات و بلایا در عرصه تاریکی و ظلمت مظهر و نماد اهریمن می‌باشند‌؛


    مراسم و سُنّت های کهنِِ ِ به جا مانده از ایران باستان در این شب بسیارند که به اختصار نام آنها را می توان بشرح زیر برشمرد. 


    گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است.
    . کوزه شکنی2. قاشق زنی 3. آجیل مشکل گشا4. آب پاشی 5. بر افروختن آتش6. سفره انداختن7.شال اندازی8. کجاوه اندازی9.آش نذری10.مراسم قفل« بخت» گشایی دختران11. فالگوش 12. قُلیا سودن13.رفع و دفع چشم زخم 14.کاسه زنی و دف زنی در شیراز 15. توپ مروارید در تهران زمان قاجار و ... 16.گره گشایی17.آش بیمار 18.کندر و خوشبوو ...          



                                                                                                                                          منبع:سایت زنده رود.


    نظرات دیگران ( )

    ? + سلام آخر ....
  • الهام جوان سه‏شنبه 21/12/1386 ساعت 9:0 صبح
  •  


                                   مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
                                             از جاده سه‌شنبه شب قم شروع شد
                                                        آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
                                                                  آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد
                                                       خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
                                                  آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
                                    وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
                                                  بی‌تابی مزارع گندم شروع شد
                                                        موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
                                                              دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
                                                      از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
                                                     از ربنای رکعت دوم شروع شد
                                     در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
                                      تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد


                                                « فاضل نظری »


    نظرات دیگران ( )

    ? + دلم از پا افتاده ......
  • الهام جوان سه‏شنبه 7/12/1386 ساعت 5:0 صبح

  •                                                            دلم می گیرد


                                             اخمت را کمرنگ باش !


                                                                    شبی هم نیست .


                                                                                       هنوز سیاه پوش


                                                                                                       کسی برایم سفید ؟


                                                                                                                   نه !


                                                  در جمعی سراسر ...


                                                                    صبوری می کشم


                                                                          و ساکت را رعایت


                                                                                      شکستگی ام را مرهمی


                                                                                           شاید ...


                       نیم نگاه خلاصه می شوم


                                  حتی ...


                                                          اینجا شبی نیست


                                                                             اخمت همچنان


                                                                                  بی پروا چشمانم را نثارش .....


                                                                                          فروغ صبا


    نظرات دیگران ( )

    ? + تو ؛ اتفاقتازهایدرچشمخیسم ....
  • الهام جوان چهارشنبه 24/11/1386 ساعت 6:0 عصر
  •  


                                                                         در مسیر گناهم که گم می شوی


                                                                        خیس یک اشتباهم که گم می شوی


                                                                         رودی از گریه های غریبانه ام


                                                                        موج هذیان و آهم که گم می شوی


                                                                           تا سراب مه آلود فردا هنوز ...


                                                                         جرعه جرعه نگاهم که گم می شوی


                                                                         باورم کن رسیدم به تو بخت بد !


                                     &n